تبليغاتX
كمپاني برادران سمپاد
منوي كابري

بگفتا چيست اين كمپاني سمپاد
بگفتم جايي است ، براي گفتن آزاد


       اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    اين وبلاگ را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد 

!

گیر کرده ام
گیر کرده ام

توضيحات
تصوير من

توضيحات :
با سلام و عرض خسته نباشید ! به علت مسائل امنیتی نمی توانیم بگوییم این وب لاگ متعلق به چیست ! ولی در کل متعلق به سمپاد و تمام سمپادی های عزیز هست !

نويسندگان
موزی
سی ان جی



لينكستان
ضد مدرسه !

آشوبگران سمپاد

پسري از جهنم دره ي جهنم

اژدهايي كه درك نشد

اون ! ريچارد فيمن و خانم بزرگ لو

مترسكي كه از كلاغ ها مي ترسيد

جزيره اي مه نانو ها آن را تصرف كردن : جزيره ي نانو

كيميا بگر

آخرين برگ زرد !

چرا در قفس هيچكي كركس نيست !؟

تنهايي اون

يه دختر تنها در حال خودكشي

سين جيم

لجبازي با يه نفر(\)

سيب زميني را ز كجا مي چينند !؟

الهام سمپاد :|

اینجا صدای سمپاد موج پ.م ردیف 1386..14مگا هرتز

جايي براي اتصال مدرسه ها

نيلو لولو ( سمپادي اي از ديار اروميه)

نوبت ما هم مي شه !

فرزانگان آمل

دقيقا نمي دونم چيه ! ولي يه ربطي به سمپاد داره

گاهي دلش براي خودش تنگ مي شود

نشريه ي ديرنو

پشت نيمكت

اين سمپادي هاي كرماني !

پر سيمرغ بسوزيم

!!!عجب صبری خدا دارد!!!!

اواكيو (جمع مكسره آي كيو)

آق امين

نه قرمز نه آبي ، فقط زرد قناري ! (فقط سپاهان)

World of Webcraft

سایه های سکوت

شانتاژ

سرخ پوست كوچولو !

دختراني فرزانه از ديار همون ورا ديگه !

دهن مسموم

شيمي و آزمايشگاه (مركز لنگرود)

نابغه !!!

پيپو خفن

در زندان گوناتوسمپاد چه مي گذرد ؟!

بیا تو ضرر نمی کنی

دختران آریایی

او . خدا . شیطان . و دیگر هیج

بروبکس باحال (شوخ و شنگ)

سرتیپ نابغه !

غارنیشنی که شب ها آهنگ می زد !

سازمان اطلاعات گوگولان ایران (ساگا)

کوچه ی شهید تنهایی

بپر بپره ! یا الله ...

خاطرات سمپاد ( عکس هایشان خداست )

روزگار او ( بسی ادبیست این بلاگ )

آخر کلاس .

نصف پسرونه

علامه ی سمپادی ( با حفظ سمت )

زندانیان سمپاد

احمق و احمقتر

تو رو سن نه ؟! *هرچي به ما چه*

بیا تو سمپاد (خنده داره)

::خدمتی در راه آبکی شدن وبلاگ:: _-_-__-_-_

به نام خدا

داروغه ی مست نرم نرمک به سوی خانه می رفت . از روی بی کسی ناله می کرد . ماه ها بود که فراموش شده بود . نه کسی سراغش را می گرفت و نه احوالش را می پرسید . با خود فکر می کرد که مردم چقدر سنگدل شده اند . شب سوت و کوری بود . اما داروغه دیگر عادت کرده بود . کم کم خانه از دور پیدا شد که ناگهان خشکش زد .

روشنایی چراغی از دور سو سو می زد . نزدیک تر که شد . صدایی سوت مانند فضا را پر کرد و ناگهان روشنایی خاموش شد . روشنایی از داخل خانه ی او بود .

اما داروغه که کسی را نداشت .

 با خود گفت :

« بی گمان دزد است . جای خوشحالی است که حداقل دزد ها فراموشم نکرده اند . »

 

با احتیات وارد خانه شد. و پشت میزی که در وسط پزیرایی قرار داشت پناه گرفت . کمی صبر کرد تا حالش جا بیاید .  وقتش که رسید . اسلحه اش را پر کرد و آماده شد . سایه های روبروی خود را نشانه رفت و شلیک کرد . کارش که تمام شد بوی خون فضا را پر کرده بود . دیگر هیچ صدایی از اطراف شنیده نمی شد و داروغه حرکتی را نیز احساس نمی کرد . چراغ را روشن کرد .

 

این دومین باری بود که داروغه مثل میخ سر جایش ایستاد و خشکش زد .

نگاهش از روی میز تکان نمی خورد . آن جا که روی کیکی نوشته بودند :

 

« داروغه تولدت مبارک »

 

و سه جسد که در خون می غلتیدند .

 

نوشته ی بازپرس ویژه ی قتل عمد ، حاج آقا CNG

 

چطور بود دوستان ؟

از غیبت طولانی این جانب (سی.ان.جی ) و اون جانب ( موزی ) بسیار شرمنده ایم . مشکلاتی بر دوش ما بود که وقتمان را بسیار گرفت .

راستی احتمالاً موزی تا 2یا 3 یا 4 و یا حداکثر پنج روز دیگر آپ نمی کند . ایشان در سفر تشریف دارندو ما نیز تا چند روز دیگر به « دَر دَر » و« جا جا » می رویم و به ایشان ملحق می شویم .

باشد که دمی از دست ما و چرت گویی هایمان خلاص شده و در فراغ ما نفس راحتی بکشید .

اِن شاءَالله

 

درضمن نظر یادتان نرود .

 

     

 




نگارده شده توسط آقا/خانم CNG در ساعت 22:24 و تاريخ پنجشنبه بیستم تیر 1387
لينک ثابت



لطفا از آوردن بچه هاي زير 50 سال به وب لاگ خودداري نمائيد
ارائه بيليط نشان دهنده ي شخصيت شماست
لطفا كف وب لاگ تف نياندازيد
لطفا آشغال نريزيد
زنگ خراب است ! لطفا در بزنيد
بخاري روشن است لطفا درب را ببنديد
كولر روشن است لطفا درب را ببنديد


::شباهت (داستان کوتاه):: _-_-__-_-_

به نام خدا

آقای احمدی نژاد پور نصب مردی بود میانسال با موهای زر و مجعد و معمولا کت و شلوار قهوه ای راه راه می پوشید . آبادانی نبود ولی تو خیابون شاپور آبادان تو یه آپارتمان 6 طبقه زندگی می کرد . تو طبقه ی احمدی نژاد پور نصب دو تا خونه بود یکی برای آقا و یکی دیگه هم برای جناب آقای احمدی نصب پور نژاد .

 

با تمام این شباهت های فامیلی هر دو تا آقا هرگونه نسبت خویشاوندی با هم رو به شدت تکذیب می کردند .

 

آقای احمدی نژاد پور نصب و آقای احمدی نصب پور نژاد زیاد با هم روابط حسنه ای نداشتند و بهتر بگم که با هم دشمن بودن .

 

یه روز هوا گرگ و میش و خر و الاغ و سگ و گربه و موش بود . افسذر ÷لیس با حکم جلب ، صبح ساعت 7 در خونه ی آقای « احمدی نژاد پور نصب » رو زد . آقای احمدی نژاد پور نصب خواب بود و حدود 10 دقیقه طول کشید تا در رو باز کرد . وقتی در رو باز کرد یه ÷لیس رو دید جا خورد .

 

_ سلام . شما آقای « احمدی نصب پور نژاد » ؟؟؟

 

آقای احمدی نژاد پور نصب که خیلی جا خورده بود و اصلا حواسش نبود با نگرانی گفت

 

_ بله . خودم هستم .

 

_ شما بازداشتید . لطف کنید دستاتون رو بیارید جلو .

 

پلیس اجازه نداد آقای احمدی نژاد پور نصب دستاش رو بیار جلو و تند خودش دست به کار شد دست بند رو زد به دست آقای احمدی نژاد پور نصب .

 

_ ولی آخه چرا ؟ مگه چی کار کردم ؟

 

_ بنده مامورم و معذور . همه چیز توی کلانتری معلوم می شه . متاسفم .

 

افسر پلیس دستای آقای احمدی نژاد پور نصب رو گرفت و با خودش برد سمت ÷یکان 77 پلیس که معلوم بود امروز صبح شسته بودنش . از رنگ سبز لجنی روی در ماشین و کلمه ی نیروی انتظامی معلوم بود که ماشین ، ماشین پلیسه .

 

اداره ی پلیس 5 تا خیابون اونطرف تر تو خیابون فردوسی کنار سینما 22 بهمن بود . یه اداره ی کوچیک ولی تر و تمیز با حدود 10 ت ا کارمند . آقای پاکیزه که از موه های خاکستریش معلوم بود بالای 50 سال عمر کرده با هیکلی نسبتا درشت ، پشت میز فلزی خاکستری رنگش ، کنار اتاق اعتراف نشسته بود . توی آبادان جنابات زیادی رخ می داد که منبعش بیشتر این اتفاقات عراقی هایی بودند که از عراق به ایران مهاجرت کرده بودند . به همین خاطر بیشتر پلیسای آبادان عربی بلد بودند . عراقی ها آدمای پوست کلفتی بودند و کمترشون بدون شکنجه اعتراف می کردند واسه همین تو کلانتری های آبادان کمی خشونت هم وجود داشت . البته باید گفت بیشتر از یک کم .

 

از قضا وقتی آقای احمدی نژاد پور نصب وارد کلانتری شد یکی از عراقی های پوست کلفت هم دستگیر شده بود و در حال شکنجه بود . آقای احمدی نژاد پور نصب مرد عراقی رو از شیشه های اتاق اعتراف می دید که صورتش غرق در خون بود . خیلی ترسید . آب دهنش تو گلوش گیر کرد . انگار نصف کله اش رو با چاقو بریده بودن . حالش بد شد . رنگ ص.رتش هی تغییر می کرد . تند رفت پیش پاکیزه و شروع کرد به اعتراف :

 

 _ جناب سروان اگه اعتراف کنم از جرمم کم می شه . نه ؟؟

 

_ بله عزیزم . ما دوست نداریم با ایرانی ها همونطوری که با عراقی ها رفتار می کنیم رفتار کنیم .

 

_ خوب جناب سروان دزدی از داروخونه دار الشفاء به مبلغ 100 هزار تومن کار من بود .

 

من اون پسر 12 ساله ی تو پاساژ رو کتک زدم و بعدش پولاش رو ور داشتم و فرار کردم .

 

آخه تقصیر من چیه که شهرداری ساعت 9 شب چراغای خیابونا رو قطع می کنه و آدم وسوسه می شه که بره ضبط ماشین عبدالحسین رو بدزده ؟

 

راستش رو بخواین یک بار هم کیف یه پیرزن رو که نمی تونست راه بره رو دزدیدم . خونه ی عباس آقا تزریقاتی رو هم من خالی کردم . جواهرات خانم هم هنوز هست . اگه می خواد بیاد بگیره . نه نه .... اصلا خودم می آم تحویلش می دم خدمت شما

 

پاکیزخ خیلی متعجب شده بود : سرباز . اون برگ جرایم رو بده به من .

 

. . .

 

آقای احمدی نصب پور نژاد مجرم به دزدیدن یک قرص نان از نانوایی لشکر 33 . مجازات : یک هفته بازداشت گاه .

 

. . .

 

_ شما آقای ؟

 

_ احمدی نژاد پور نصب هستم .

 

آقای احمدی نژاد پور نصب یک هو بهم ریخت . یعنی اشتباهی آورده بودنش  ؟ یعنی باید  الان به جای اون آقای احمدی نصب پور نژاد احمدی نژاد پور نصبمی بود ؟؟؟؟

 

.

.          .

.

 

یک هفته بعد پستچی یک نامه برای آقای احمدی نصب پور نژآد آورد :

 

 

 با سلام خدمت آقای احمدی نصب پور نژاد

 

در راستای قدردانی از زحمات عالیه شما نسبت به دستگیری مجرم سقیل الجرم ، آقای احمدی نژاد پور نصب ، از جرم شما چشم پوشی می شود و یک بسته نان باگت نیز در جهت تحقق امر تکریم همکاران پلیس به شما اهدا خواهد شد .

 

با تشکر . پاکیزه . مدیریت کلانتری شماره 17

 

پایان .

 




نگارده شده توسط آقا/خانم امین در ساعت 18:20 و تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
لينک ثابت



لطفا از آوردن بچه هاي زير 50 سال به وب لاگ خودداري نمائيد
ارائه بيليط نشان دهنده ي شخصيت شماست
لطفا كف وب لاگ تف نياندازيد
لطفا آشغال نريزيد
زنگ خراب است ! لطفا در بزنيد
بخاري روشن است لطفا درب را ببنديد
كولر روشن است لطفا درب را ببنديد


::اینجا مشهد مقدس . موزی گزارش می دهد:: _-_-__-_-_

به نام خدا در ابتدا باید عرض کنم که : موزی هستم . موزی هستم . نگو نه !

می گن طرف می ره مشهد

حکایت ماست

ما هم اومدیم به نوبه ی خودمون از این آپ های کله زردی وب لاگای زرد می کنن . بکنیم ولی هرچی به این

مغز

آشغال فشار آوردیم جوواب نداد . شما ببخشید . اینم از آپ . کسایی هم که خیلی نگران حال مان هستند حالمان خحوب هست . سلام می رسانیم .

اینجوری دیگه . قرار ما . ما قرار گذاشتیم ؟ ما غلط بکنیم با کسی قرار بذاریم . با دختر مردم ؟ ای بابا ای بابا !

 راستی وب لاگ ما هم داره زرد می شه ها . کمک کنید . چی کار کنیم ؟

 

من می خوام خودئم رو بکشم کسی نمی آد با هم خود کشی کنیم ؟ چه باحال !

 

( آپ بالای جناب آقای سی ان جی به دلیل مشکلات متعدد پاک شد )




نگارده شده توسط آقا/خانم امین در ساعت 12:48 و تاريخ سه شنبه هجدهم تیر 1387
لينک ثابت



لطفا از آوردن بچه هاي زير 50 سال به وب لاگ خودداري نمائيد
ارائه بيليط نشان دهنده ي شخصيت شماست
لطفا كف وب لاگ تف نياندازيد
لطفا آشغال نريزيد
زنگ خراب است ! لطفا در بزنيد
بخاري روشن است لطفا درب را ببنديد
كولر روشن است لطفا درب را ببنديد


::مدرسه تعطیل می شود اما تربیت تعطیل نمی شود .:: _-_-__-_-_

به نام خدا

 

یاران . دوستان . آشنایان . عزیزان به این بلاگ

www.caveman.blogfa.com

حتما سر بزنید . یا به ما سر نزنید یا اگر به ما سر می زنید به وی نیز سر بزنید . فقط یواش چون سر زدن درد دارد !

 

دوستان بلانسبت شما احمقان . این پست برای حاج آقا سی ان جی است . نه برای موزی !

 

امروز می خواهیم به تحلیل چندی از گفته های رهبر بنشینیم .

احتمالاً می دانید که رهبر هر کشور معمولاً ازجمع نخبگان کشور انتخاب می شود . از آنجا که اصولاً حرف های نخبگان را نباید همان اول باور کرد ،پس سخنان رهبر را نیز نباید همین طوری قبول کرد . بلکه ابتدا باید روی آن فکر کرد و با سعی و تلاش و زور فراوان به دنبال هسته و منظور این افراد بود . سپس نتیجه را با خیال راحت قبول کنیم . حال به تشریح و تحلیل مثالی چند می پردازیم .

 

 

مدرسه تعطیل میشود ، اما تربیت تعطیل نمی شود .

 

دیروز همه ی خانواده پای تلفزیون نشسته بودند . ابتدا که گوینده این جمله را از طرف رهبر خواند ، همه زدند زیر خنده . مادرم گفت مدرسه که آدم را بی تربیت تر می کند ! ! !

 

مدتی که گذشت در جایی که بهتر است اسمش را نگویم دوباره یاد این موضوع افتادم . اندیشناکیدم احتمالا رهبر دلایلی برای گفتن چنین سخنی داشته است . به فکر فرو رفتم . اما هر چه زور زدم به چیز دیگری دست می یافتم . دیدم فایده ندارد به خانه آمدم و مشغول فکر کردن شدم تا این که به نتایجی رسیدم .

 

چند احتمال وجود دارد .

-        رهبر با لحن کنایه ای سخن می گفته است .

-        رهبر تازه از خواب بیدار شده است .

-        رهبر در راه رفتن به رختخواب بوده است .

-        مفاهیمی در این سخن وجود دارد که سود بر زبان آوردنش را بیشتر از ضرر آن می کند . و رهبر نیز دلایلی برای گفتن آن داشته است .

 

سه مورد اول که نیاز به توضیح ندارد . امادر مورد آخر باید به کشف و بررسی دلایل و منافع این سخن بپردازیم .

 

 

دلایل رهبر

رهبر تصمیم داشته با طرح این سخن مشت محکمی بر دهان دشمنانی همچون آمریکا بزند و بگوید :

-        ما هم مدرسه داریم .

-        ما هم بلدیم تربیت چیست .

-        اصولا ما خیلی فعال هستیم .

-        ما وجود داریم .

-        ما در سخن خود از کلمات بیگانه استفاده نمی کنیم .

-        ( از جمله بالا نتیجه می گیریم ) ما هم کمی از عرب ها نداریم . و عرب ها از خودمان هستند و به طور کلی ما هم عرب هستیم ، افتخار هم می کنیم . ( پیامبر هم عرب بوده است . )

-         . . .

 

به یاد داشته باشید که در اینجا کلمه تربیت یک کلمه ی کاملا انحرافی است .

 

آیا شما در مدرسه تربیت می آموزید و یا تربیت می شوید ؟

خوب مسلماً بله .

 

معنای لغوی تربیت ( از دیدگاه رهبر ) در اینجا : ( مثل کتاب فارسی شد )

1.      فراگرفتن کلمات جدید برای موارد اضطراری و دفاع از خود . ( فحش )

2.      به کار انداختن قوه و حس انسانیت - و غریزی- . ( سانسور )

3.      به روز بودن .( مد )

4.      آموختن شیوه های برقراری ارتباط آبرومندانه ( کلاس گذاشتن )

5.      و . . .  

 

تمارین :

چون امسال سال نوآوری و شکوفایی است طرح تمارین به عهده ی دانش آموز ( البته شما استاد ما هستید )

 

نوشته شده توسط همون قبلیِ ( باستان شناس ایران شناس و جدیداً رهبر شناس )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به سایت «« صندلی داغ »» نیز سری بزنید . با ما مباحثه کردند . موزی هستم . http://eteraf-name.blogfa.com/

 




نگارده شده توسط آقا/خانم CNG در ساعت 11:15 و تاريخ دوشنبه دهم تیر 1387
لينک ثابت



لطفا از آوردن بچه هاي زير 50 سال به وب لاگ خودداري نمائيد
ارائه بيليط نشان دهنده ي شخصيت شماست
لطفا كف وب لاگ تف نياندازيد
لطفا آشغال نريزيد
زنگ خراب است ! لطفا در بزنيد
بخاري روشن است لطفا درب را ببنديد
كولر روشن است لطفا درب را ببنديد


::آموزش شاعری دقیقه ی 3:: _-_-__-_-_

به نام خدا

 

دقیقه ی سوم : شروع شعر نگاری ، چگونه شعر را از خودمان بگوییم ؟

با توجه به این مسئله که هم اکنون به خوبی نقد شعر را بلدید و در تغییر شعر نیز دستی دارید ، به مبحث بسیار پیچیده ی شاعری می رویم و اینکه چگونه از خودمان شعر بگوییم .

 

سوژه :  

ابتدا باید یک سوژه ی مناسب و در خور داشته باشید تا مخاطب از خواندن شعر بسیار راضی و معشوف بگردد . مثلاً اگر مخاطل شما دختران جوان هستند باید فقط و فقط و فقط در مورد عشق بنویسید که مثلاً این از اون جدا شد و این به اون رسید و این اون رو واسه عشقش کشت و مرد و خورد و بلاخره اینطور خلاصه کنیم که همه اش عشق و عشق بازی باشد و اگر در این راه با کشتن یکی از طرفین اشک مخاطب را در آوردی که آفرین و احسنتم بر شما .

اگر برای پسران شعر می گویید سعی کنید در شعر خود خونی ریخته شود و آدمی کشته شود و اگر از شخصیت هایی مانند جکی چان ، بروسلی و جت لی نیز در شعرهایتان استفاده کنید مطمئناً مخطبان پسر زیادی دور خود جمع خواهید کرد .

 

این شعر برای دختران نوشته شده است :

قرار گذاشتند آن دو در آیس پکی

چنین شد عاشق ، قلی ، هِرتَکی

(منظومه سکینه و ممد قلی ، باب دوم . نوشته ی استاد موزی )

این نمونه برای پسران است :

چو خشمگین گشت ، شمشیر در آورد

  به پایین کشاند و پس از آن سَر آورد

(منثومه ی « چگونه موزی حال چمگیز را در قوطی کرد » نوشته ی دکتر موزی )

 

در شعر های دخترانه در عشق مبالغه و در شعر های پسرانه در قدرت مبالغه کنید .

از استاد محترم ، ابولقاسم فردوسی .

چو یک ماه شد ، همچو صد سال بود

بـــرش چــون بر رسـتــم زال بود

( البته با تصرف )

مثالی برای دختران : ممد قلی می خواهد از عشق خود جلوگیری کند ولی نمی تواند :

بسی صبر کرد ، صبرش اند تمام

بزد بر زمین باده و پیک و جام

 ( باب اول سکینه و ممد قلی )

دختران به راحتی گریه می کنند و اگر سر داستانی گریه کنند بسیار از آن شعر خوششان می آد . پس سعی کنید کاری کنید تا دختران گریه کنند ، پسران هم دوست دارند ادم بده تیکه تیکه شود .

سعی کنید در شعرهایتان از موعظه و نصیحت بپرهیزید . مثلاً آنجا که شاعر می گوید :

علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ

مغز می یابد ، نه ملبوس فرنگ

از نظر یک دختر یا پسر فَشِن بسیار شعر بی ربطی است و شاعر با تفکرات سنتی خود در پی نصیحت جوانان ، در تلاش بیهوده به سر می برد . مثلاً اگر شاعر می گفت:

علم و فن را وِلــِش ، دختر بازی بُکُن

در حریم دیگران دست انـــدازی بُکُن

مسلماً طرفدارانش بسیار زیادتر می شدند .

سعی کنید از اسلام و ایران زمین و ... تعریف و تمجید پیش از حد مکنید و بلعکس تا می توانید بر ضدش شعر بگویید . مثلاً از شاعران بزرگی که این کار را بسیار خوب انجام داده است می توان سید اشرف الدین (نسیم شمال) را نام برد :

خداوندا جهان را آفریدی

زمین و آسمان را آفریدی

مکان و لا مکان را آفریدی

تمام انس و جان را آفریدی

چرا ایرانیان را آفریدی ؟

البته اگر بخواهید با اسلام شوخی کنید ، ملت شهید پرور ایران مسلماً سرتان را زیر آب می کند . نه که دموکراسی هست !!؟!؟

از نسیم شمال شعرهای زیبایی دیگری نیز در دست دارم ولی به دلیل زیغ جا نمی توان از آن ها استفاده کرد . هم اکنون همه تمام اشعارش ممنوع الچاپ هستند و تعداد معدودی از اشعارش چاپ می شوند ولی اگر توانستید گیر بیاورید که راز و رمز موفقیت در شاعری را می توان در شعر هایش یافت.

در این جلسه ما به شناخت مخاطبان پرداختیم . اصولاً مخاطبان پیر از اشعاری که به جوانی ربط داشته باشد بسیار لذت می برند :

جوانی رفت و ما مانــدیم ، زرشکــــا

چه تند با او وداع خواندیم ، زرشکــــــا

ای جـوانـم ، ای جـانـم به قـــربـــان

جــوانی را مــا خـود راندیم ، زرشکــــا

افراد میان سال چون در دیای پر تلاطم مشکلات زندگی در حال غرق هستند ، اگر شعری در مورد پول و ثروت بخانند و درد آن ها را تسکین دهد ، بسیار شاد می شوند :

پول آب و پول برق و قبض گاز

آمده در خانه ، خاک بر سر شد باز

پول رهــن  را نــگـو ، پول زمین

پـول کـارت اینترنت انـدر کمـین

کودکان نیز از شعرهایی با مضمون کودکانه و یک توپ دارم قلقلیه بسیار خوششان می آید ، اگر پسر بودند آن را آغشته به خون و کشتار کنید :

من شــبــا قــبــل از لالا ، مـسـواکم ُ خـوب مـی زنـم

 بعد مامانم اگه نخوابید ، تو کَــلَـش با چوب می زنم

بـعـد بـه بـابـام می گم بـابـا ، برو بخواب مـثلـه آدم

بعد بابام می ره می خوابه ، خودم فوتبال نگا می کنم

تمارین :

برای این اقشار ، به طور سفارشی شعر بنویسید :

رانندگان تاکسی

نینی کوچولو یک ماهه

دختران فَـــشِــــن

ســــــمــــــــــپــــــــادی هـــــــــا

 

به بهترین شعر ها جوایز نفیس و رخیص و وسیع و طویل و عریض اعطا می شود.

لطفاً شعرهایتان مبتذل و صحنه دار نباشد .

با تشکر . دکتر موزی ، متخصص جامعه شناسی و روان شناس و متخصص شعر و زبان فارسی.

از دوستانی هم که ما را معشوق ساختند و لینک کردند ممنونیم و آن ها را در اسرع

وقت لینک می کنیم

دوستان بعضیا فک می کنن ما نمره ادبیاتمون بالایه . نه جان شما . برگه ۱۷ شدم معدل سالمم ۵/۱۸ .

 




نگارده شده توسط آقا/خانم امین در ساعت 11:42 و تاريخ شنبه هشتم تیر 1387
لينک ثابت



لطفا